میگویند هنگامی که حضرت ابراهیم نبی در حال محاکمه و در شرف پرت شدن به سمت آتش بوده پرنده کوچکی با منقارش مقدار بسیار کمی آب به سمت آتش میبرد تا بلکه بتواند آتش را خاموش کند! اما این آتش خشم ظالمان کجا و آن آب اندک کجا، چطور ممکن است این پرنده کوچک بتواند با این کارش این آتش را خاموش کند، وقتی از او دلیل این کارش را میپرسند جواب جالبی میدهد، پرنده کوچک اما هوشیار میگوید: «میدانم نمیتوانم به تنهایی این آتش را خاموش کنم اما میخواهم ابراهیمی باشم».
همین که این مثل را شنیدم به یاد جنبش سبزمان افتادم، کمی فکر کنید، آیا به راستی رفتار ما در این چند ماهه مشابه همین پرنده کوچک نیست؟ آیا ما نیز تلاش نکرده ایم به زعم خود ابراهیمی باشیم؟ به راستی فعالیتی که هر یک از ما به تنهایی انجام میدهیم چقدر در خاموش کردن آتش این فتنه تاثیر دارد؟ این سوالی است که مطمئناً خیلی از ما سبزها تاکنون با آن روبرو شده ایم، چه از سوی خودمان و چه از سوی دیگران، دیگرانی که اگرچه تفکرات مشابهی با ما دارند اما هنوز تصمیمی برای ابراهیمی شدن نگرفته اند، به راستی جواب این سوال چیست؟
اکنون که بعد از شش ماه جنبش سبز ما با قدرت و شتاب به روند رو به رشد خود ادامه میدهد و روز به روز نوتر و تازه تر میشود آیا نمیتوان گفت همین آب اندکی که هر یک از ما بر روی این آتش ریخته موثر شده و قطره قطره سیلی عظیم ساخته؟ آیا همین سیل نبود که ما را در روز قدس و 13 آبان و 16 آذر به خیابان کشاند و دروغگویان و متحجرین را مجبور کرد با پاره کردن تصویر سبزترین مرد دنیا دشمنی خود را با آزادی و عدالت و حقانیت نشان دهند؟
آری، همانی که آتش خشم و کینه و جهل و دنیادوستی نمرود را برای پدر اهل توحید به گلستانی زیبا بدل نمود عاقبت ما را نیز به سرمنزل مقصود رهنمون خواهد کرد ولی در این مسیر ابراهیمی بودن یا به تعبیری سبز بودن لذتی دارد که به سادگی نمیتوان از کنار آن گذشت، پس همه با هم ابراهیمی باشیم.
برگرفته از: وبلاگ اسلام سبز
چاپ
فیس بوک
بالاترین
دنباله

خبر خوان (آر-اس-اس)